و

 پرشین بلاگ هک شد اون هم توسط یه یوزر عراقی(یا شاید هم لبنانی بود طبق ادرسش) خوب حالا ما چیکار کنیم که یه عالمه برنامه داشتیم واسه سیزده رجب اونوقت هم که به نوعی مشکل رفع شده یه نفر نبود که به ما خبر بده -من نمیدونم این که هنگام ثبت وبلاگ مشخصات -شماره تلفن -ایمیل - ایدی و ... از ادم میخواستن پس واسه کی بود- خوب حالا شکر خدا تا حدودی درست شده و با یکی دو ساعت تلف کردن کارت اینترنت میتونیم یه جورایی به حالت قبل برگردیم و لی باز هم الحمــــــــــد لله

این شعر رو واسه روز سیزدهم رجب تولد مولا امیرالمومنین(ع) کنار گذاشته بودم که قسمت نبود و لی حالا هم حیفم میاد اونو نذارم آخه میخوام وبلاگم تبرک بشه حالا هم میگم :   

        تولد مولود کعبه مبارک

البته باید از شاعرش اجازه بگیرم تخلصش بابکان بوده ولی اسمش رو نمیدونم اگه کسی میشناسدش از طرف ما ازش معذرت خواهی کنه آخه رو یه پوستر تو اتاق کارم نوشته شده من هم از همون جا گیرش آوردم

در خیال خویش دیشب چهره دلبر کشیدم

زحمت بسیار بردم رنجها بی مر کشیدم

از سر زلفش گرفتم تا بسازم خرمن گل

با پریشان خاطری ماری زفرق سر کشیدم

همچو شمشیری کشیدم آن کمان ابروانش

وای از این ابرو کشیدن کاین چنین خنجر کشیدم

چون کشیدم آن دو چشمان خمار آلود مستش

مست گردیدم شگفتا پر زمی ساغر کشیدم

در میان لب کشیدن نقطه ای افتاد بالا

با زبان پاکش نمودم از ازل بهتر کشیدم

وای از این قامت کشیدن چون به پا کردم قیامت

از شجاعت شیر یعنی حیدر صقدر کشیدم

در سخاوت حاتم طایی گدای کوی او شد

در سخن قرآن ناطق لحظه ای از بر کشیدم

چهره ماهش درون ماه دیدم تا سحر گه

نی که تنها ماه کامل مهر و هم اختر کشیدم

شب به مستی گرد رخسارش چنان پرواز گشتم

صبح شد دیدم رخش با دیدگان تر کشیدم

دیدگانم را نمودم قاب آن تمثال زیبا

با نگاهی ضجه یا هو و هم حیدر کشیدم

آری آری مستی وصلش خرابم کرد از جان

چون زخم باده اش جام می احمر کشیدم

«بابکان»گفتا چو فخر خاکساری شد نصیبم

بر سرم از افتخار نوکری افسر کشیدم