میخوام برم به شهری که کبوتراش

سایه سر میشن برای زائراش

آقا به هر مریض لاعلاج میده

شفایی که نداره هیچ کسی دواش

************

یه شب اومد تو خواب خوابو شکستم

گریه کنون زانو زدم نشستم

آقا اومد گفت به چه غم اسیری

گفتم آقا طبیب گفته می میری

************

نگاهی کردو گفت بگو فاطمه

قلب و دلم یه بارگی شکستن

انگاری که تموم آسمونها زانو

زا نو زدند به حرمتش نشستن

************

یه بانوی بلند قد خمیده

اومد که چهره اش شبیه ماه بود

سرم پایین گرفتم از خجالت

توشه من یه کوهی از گناه بود

************

گفتند که این دختر پیغمبره

که دشمنا پهلوی اون شکستند

وقتی اومد تموم آسمونها

زانو زدند به حرمتش نشستند

************

گفتند که این دختر پیغمبره

که دشمنا پهلوی اون شکستند

وقتی اومد تموم آسمونها

زانو زدند به حرمتش نشستند

************

گفتم بی بی یه کوهی از گناهم

یه مجرم همیشه روسیاهم

گفتم بی بی دارم میمیرم از درد

اگه میشه دیگه نکن نگاهم

************

دیدم رو صورت شبیه ماهش

بارونیه مثل یه دریا خیسه

یه نامه ای نوشت دیدم تو نامه

شفاعت من داره می نویسه

************

ناله زدم گفتم چرا شفاعت

از دست ما یه کوله بار دردی

به من نگاهی کردو گفت تو یک بار

واسه حسین من تو گریه کردی