درباره نویسنده
محتشم
گو به دل ما عاشق یاریم و بس در غمش ما سر به دارانیم و بس گرچه ما هر دم شکستیم عهد یار از خطا العفو خواهانیم و بس محتشم
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • محتشم
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • فروش اسلام به چند ؟
  • مشکلات زندگی
  • خلقت زن
  • سهراب و زندگی
  • رمضانیه
  • تبسم رمضان
  • عصر انتظار
  • عسر و یسر
  • فقر
  • قرآن و زندگی
  • ٢۸ اسفند ۱۳۸٩
  • سادگی
  • 500 shahid
  • نی نامه جدید
  • شیطان
  • ببخشید من وقت ندارم حتی شما دوست عزیز!!!
  • ببخشید من وقت ندارم حتی شما دوست عزیز!!!
  • نگو نه نگو نمیشه
  • فهمیده ای دیگر از دیار زابلستان شهید محمد گلدوی
  • کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود
  • مرد ،بزرگ بود و عزیز
  • زندگی را نخواهیم فهمید اگر...
  • جشنواره فرهنگی نفس
  • بیطرف
  • عیدانه
  • راهنمایی‌های ساده برای شاد بودن
  • عبدالمالک : رئیس گروه جندالشیطان
  • بعد از رسول
  • محرم
  • عمو غلومرضا(آنفلوآنزاََََََََََََََََََََََََََََََََ AAAAAAAAAAAAAAAA )
کلمات کلیدی مطالب
  • زندگی (۱٤)
  • عشق (۱۳)
  • تغییر (٧)
  • ایران (٦)
  • عشق الهی (٥)
  • eshgh (٥)
  • دعا (٤)
  • مرگ (٤)
  • شادی (۳)
  • شهید (۳)
  • سلامت (۳)
  • ظهور (۳)
  • قران (۳)
  • فاطمه (ع) (۳)
  • دوست داشتن (۳)
  • علی (ع) (٢)
  • امام خمینی (٢)
  • خمینی عزیز (٢)
  • امام حسین(ع) (٢)
  • اهدا عضو (٢)
  • iran (٢)
  • صفر (٢)
  • انسان (٢)
  • قدر (٢)
  • رمضان (٢)
  • امام حسین (٢)
  • محرم (٢)
  • انقلاب (٢)
  • شعر (٢)
  • فقر (۱)
  • تبریک (۱)
  • رهبر (۱)
  • معلم (۱)
  • عید (۱)
  • عزاداری (۱)
  • پیامبر(ص) (۱)
  • المپیک (۱)
  • امام زمان عج (۱)
  • chat (۱)
  • سال نو (۱)
  • دیدار (۱)
  • email (۱)
  • امام حسن(ع) (۱)
  • آیت الله بهجت (۱)
  • محمد گلدوی (۱)
  • رئیس جمهور (۱)
  • خلیج فارس (۱)
  • persian golf (۱)
  • جندالله (۱)
  • جشنواره نفس (۱)
  • ریگی (۱)
  • doost (۱)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • آذر ٩٠
  • آبان ٩٠
  • مهر ٩٠
  • شهریور ٩٠
  • امرداد ٩٠
  • تیر ٩٠
  • خرداد ٩٠
  • اسفند ۸٩
  • آبان ۸٩
  • مهر ۸٩
  • شهریور ۸٩
  • امرداد ۸٩
  • تیر ۸٩
  • خرداد ۸٩
  • اردیبهشت ۸٩
  • فروردین ۸٩
  • اسفند ۸۸
  • بهمن ۸۸
  • آذر ۸۸
  • آبان ۸۸
  • مهر ۸۸
  • شهریور ۸۸
  • امرداد ۸۸
  • تیر ۸۸
  • خرداد ۸۸
  • اردیبهشت ۸۸
  • فروردین ۸۸
  • اسفند ۸٧
  • بهمن ۸٧
  • دی ۸٧
  • آبان ۸٧
  • شهریور ۸٧
  • تیر ۸٧
  • اردیبهشت ۸٧
  • امرداد ۸٦
  • تیر ۸٦
  • خرداد ۸٦
  • اردیبهشت ۸٦
  • فروردین ۸٦
  • اسفند ۸٥
  • بهمن ۸٥
  • آذر ۸٥
  • آبان ۸٥
  • مهر ۸٥
  • شهریور ۸٥
  • امرداد ۸٥
  • تیر ۸٥
  • خرداد ۸٥
دوستان من
  • صبح
  • صادقانه
  • جاده زندگی
  • وبلاگ دیگرم
  • گروه فرهنگی کوار
  • مهربان خلیل ایرانی
  • پرنده بال شكسته
  • بي ريا دوست
  • بخش طسوج
  • مهتاب تنها
  • بنيامين
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



مسافر جاده زندگي
فروش اسلام به چند ؟
نویسنده: محتشم - ٢۳ آذر ۱۳٩٠

با این وجود که حاج آقا اصغری گفتند از خودت بنویس ولی باز هم تو نت به مطلبی برخوردم که بهتر دیدم سفارش حاج آقا را موکول کنم به پست بعدی

با تشکر و اجازه از 3jokes

مقیم لندن بود تعریف می کرد که یک روز سوار تاکسی می شود و کرایه را می پردازد. راننده بقیه پول را که برمی گرداند 20 پنس اضافه تر می دهد!

می گفت: چند دقیقه ای با خودم کلنجار رفتم که بیست پنس اضافه را برگردانم یا نه؟ آخر سر بر خودم پیروز شدم و بیست پنس را پس دادم و گفتم آقا این را زیاد دادی...

گذشت و به مقصد رسیدیم. موقع پیاده شدن راننده سرش را بیرون آورد و گفت آقا از شما ممنونم. پرسیدم بابت چه؟ گفت می خواستم فردا بیایم مرکز شما مسلمانان و مسلمان شوم اما هنوز کمی مردد بودم. وقتی دیدم سوار ماشینم شدید خواستم شما را امتحان کنم.

با خودم شرط کردم اگر بیست پنس را پس دادید بیایم. فردا خدمت می رسیم!

تعریف می کرد: تمام وجودم دگرگون شد حالی شبیه غش به من دست داد.

من مشغول خودم بودم در حالی که داشتم تمام اسلام را به بیست پنس می فروختم!

نظرات ()



مشکلات زندگی
نویسنده: محتشم - ٢۳ آبان ۱۳٩٠

با قلبی ملایم وحساس وارد میشوید وبا یک قلب سخت وبی احساس خارج میشوید...

سه ظرف را روی آتش قرار دادیم. در یکی از ظرفها هویج در دیگری تخم مرغ و در دیگری قهوه ریختیم و پس از 15 دقیقه:

هویج که سفت و محکم بود نرم و ملایم شد.

تخم مرغ که شل و وارفته بود سفت ومحکم شد دانه های قهوه در آب حل شدند و آب رنگ و بوی قهوه گرفته است. حالا فرض کنید آبی که در حال جوشیدن است مشکلات زندگیست. شما در مقابل مشکلات چگونه اید؟

مثل هویج سخت و قوی وارد مشکلات می شوید ودر مقابل بسیار خسته میشوید امیدتان را از دست داده وتسلیم می شوید. هیچ وقت مثل هویج نباشید...!

با قلبی ملایم وحساس وارد میشوید وبا یک قلب سخت وبی احساس خارج میشوید از دیگران متنفر میشوید و همواره تمایل به جدال دارید.

هیچ وقت مثل تخم مرغ نباشید…!

در مقابل مشکلات مثل قهوه باشید. آب قهوه را تغییر نمیدهد. قهوه آب را تغییر میدهد. هر چه آب داغتر باشد طعم قهوه بهتر میشود…!

پس بیایید در مقابل مشکلات مثل قهوه باشیم ما مشکلات را تغییر دهیم. نگذاریم مشکلات ما را تغییر دهد.

از طعم قهوه تان لذت ببرید…

منبع :عصرایران

نظرات ()



خلقت زن
نویسنده: محتشم - ۱٦ مهر ۱۳٩٠

از هنگامی که خداوند مشغول خلق کردن زن بود، چندین روز می گذشت.
فرشته ای ظاهر شد و عرض کرد : « چرا این همه وقت صرف این یکی می فرمایید ؟ »
خداوند پاسخ داد : « دستور کار او را دیده ای ؟ »
او باید کاملا" قابل شستشو باشد، اما پلاستیکی نباشد.
باید دویست قطعه متحرک داشته باشد، که همگی قابل جایگزینی باشند.
باید بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذای شب مانده کار کند..
باید دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتی از جایش بلند شد ناپدید شود.
بوسه ای داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوی خراشیده گرفته تا قلب شکسته، درمان کند.
و شش جفت دست داشته باشد.
فرشته از شنیدن این همه مبهوت شد.
گفت : « شش جفت دست ؟ امکان ندارد ؟ »
خداوند پاسخ داد : « فقط دست ها نیستند. مادرها باید سه جفت چشم هم داشته باشند.
تازه به این ترتیب، این می شود یک الگوی متعارف برای آنها. »
خداوند سری تکان داد و فرمود : بله.
یک جفت برای وقتی که از بچه هایش می پرسد که چه کار می کنید،
از پشت در بسته هم بتواند ببیندشان.
یک جفت باید پشت سرش داشته باشد که آنچه را لازم است بفهمد !!
و جفت سوم همین جا روی صورتش است که وقتی به بچه خطاکارش نگاه کند،
بتواند بدون کلام به او بگوید او را می فهمد و دوستش دارد.
فرشته سعی کرد جلوی خدا را بگیرد.
« این همه کار برای یک روز خیلی زیاد است. باشد فردا تمامش بفرمایید » .
خداوند فرمود : نمی شود !!
چیزی نمانده تا کار خلق این مخلوقی را که این همه به من نزدیک است، تمام کنم.
از این پس می تواند هنگام بیماری، خودش را درمان کند، یک خانواده را با یک قرص نان سیر کند

و یک بچه پنج سال را وادار کند دوش بگیرد.
فرشته نزدیک شد و به زن دست زد.
« اما ای خداوند، او را خیلی نرم آفریدی » .
« بله نرم است، اما او را سخت هم آفریده ام. تصورش را هم نمی توانی بکنی که تا چه حد می تواند تحمل کندو زحمت بکشد . »
فرشته پرسید : « فکر هم می تواند بکند ؟ »
خداوند پاسخ داد : « نه تنها فکر می کند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد . »
آن گاه فرشته متوجه چیزی شد و به گونه زن دست زد.
« ای وای، مثل اینکه این نمونه نشتی دارد. به شما گفتم که در این یکی زیادی مواد مصرف کرده اید. »

خداوند مخالفت کرد : « آن که نشتی نیست، اشک است. »

فرشته پرسید : « اشک دیگر چیست ؟ »
خداوند گفت : « اشک وسیله ای است برای ابراز شادی، اندوه، درد، نا امیدی، تنهایی، سوگ و غرورش. »
فرشته متاثر شد
شما نابغه اید ای خداوند، شما فکر همه چیز را کرده اید، چون زن ها واقعا" حیرت انگیزند.
زن ها قدرتی دارند که مردان را متحیر می کند.

همواره بچه ها را به دندان می کشند.
سختی ها را بهتر تحمل می کنند.
بار زندگی را به دوش می کشند،
ولی شادی، عشق و لذت به فضای خانه می پراکنند.
وقتی می خواهند جیغ بزنند، با لبخند می زنند.
وقتی می خواهند گریه کنند، آواز می خوانند.
وقتی خوشحالند گریه می کنند.
و وقتی عصبانی اند می خندند.
برای آنچه باور دارند می جنگند.
در مقابل بی عدالتی می ایستند.
وقتی مطمئن اند راه حل دیگری وجود دارد، « نه » نمی پذیرند.
بدون کفش نو سر می کنند، که بچه هایشان کفش نو داشته باشند.
برای همراهی یک دوست مضطرب، با او به دکتر می روند.
بدون قید و شرط دوست می دارند.
وقتی بچه هایشان به موفقیتی دست پیدا می کنند گریه می کنند و و قتی دوستانشان پاداش می گیرند، می خندند.
در مرگ یک دوست، دل شان می شکند.
در از دست دادن یکی از اعضای خانواده اندوهگین می شوند،
با این حال وقتی می بینند همه از پا افتاده اند، قوی، پابرجا می مانند.
آنها می رانند، می پرند، راه می روند، می دوند و برای شما ایمیل می فرستند
که نشان تان بدهند چه قدر برای شان مهم هستید.
قلب زن است که جهان را به چرخش در می آورد.
زن ها در هر اندازه و رنگ و شکلی موجودند.
می دانند که بغل کردن و بوسیدن می تواند هر دل شکسته ای را التیام بخشد.
کار زن ها بیش از بچه به دنیا آوردن است،
آنها شادی و امید به ارمغان می آورند. آنها شفقت و فکر نو می بخشند.
زن ها چیزهای زیادی برای گفتن و برای بخشیدن دارند.
و خدا بزرگ بود و او بود که دانای اسرار است

منبع : نمیدونم هرکی بلده به ما هم بگه

نظرات ()



سهراب و زندگی
نویسنده: محتشم - ٢٩ شهریور ۱۳٩٠

 

زندگی ، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند

شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری ،

شعله گرمی امید تو را ، خواهد کشت
زندگی درک همین اکنون است
زندگی شوق رسیدن به همان
فردایی است، که نخواهد آمد
تو نه در دیروزی، و نه در فردایی
ظرف امروز، پر از بودن توست
شاید این خنده که امروز، دریغش کردی
آخرین فرصت همراهی با امید است .

نظرات ()



رمضانیه
نویسنده: محتشم - ٦ شهریور ۱۳٩٠

سلامی دوباره به همه خوبان

نمیدونم واسه ماه رمضون چی بنویسم راستش تو این ماه هرچه کردم نتونستم چیزی بنویسم الان هم مثل همه وقتای دیگه هستم فقط وقتی امروز صبح بعد از اذان تو آسمون خبری از ماه نبود به خودم گفتم ای دل غافل این هم ماه رمضان که دیگه رو به اتمام است و امید که همه تونسته باشن نهایت استفاده را برده باشند و حد اقل به خودشناسی هرچند کم رسیده باشند که خودشناسی مقدمه خداشناسیه حالا هم واسه اینکه از این وب و نت و وبلاگ بی بهره نشده باشیم قسمتی از دعای امام سجاد که در خصوص وداع با ماه رمضان هستش رو میذارم اینجا و از هرکی که این دعا را خواند و میخوام که ما رو هم دعا کنه

                                                        خدایا

خدایا !!!

ای آنکه در پاداش خود مزد نمی خواهی و ...


ادامه مطلب ...
نظرات ()



تبسم رمضان
نویسنده: محتشم - ۱٠ امرداد ۱۳٩٠

 مارا به دعا کاش نسازند فراموش
 
رندان سحرخیز که صاحب نفسانند . . .

×××××××××××××××××××

«رَمَضانُ تَجَلّی وَ ابْتَسَمَ...»

رمضان تجلی کرد و تبسم نمود...

 

آری رمضان هم  رسید. حقیقتاً در عالم تشیع، این ماه، شاهکاری بی‌نظیر است، زیرا همة عادات و روزمرگی‌ها را حتّی در بی‌تفاوت‌ترین افراد به هم می‌زند. شاید بتوان گفت ماه رمضان، بهانه‌ای است برای تجلی بخشایشگری خداوند! سیلی خروشان به راه می‌افتد تا به تشنگان و دورافتادگان از آب معرفت و رحمت، حداقل جرعه‌ای برسد و خوشا به حال آنان که غرقة این بحرند. خدایا! به حق پاکان درگاهت، آن چه در این ماه، نصیب بهترین بندگانت می‌نمایی، به ما هم عنایت بفرما!

در عبادات و اعمال خاص این ماه، باید اولا به این نکتة مهم توجه داشت که به فرمودة علمای اخلاق، عبادات، غذای روحند و همچون غذای صبح باید رعایت حالات و نیازمندی‌ها و کم و کیف آن را کرد. یعنی در مجموع، در برابر عبادات باید با برنامه عمل کرد؛ خصوصا در این ماه که بسیاری اعمال عادی، رنگ عبادی به خود می‌گیرند و عبادت سنگینی همچون یک ماه روزه به شکل واجب به برنامة عبادی افراد افزوده می‌شود. به همین خاطر نباید به نحوی رفتار کرد که اواخر ماه، حالت ملالت و خستگی عارض شود و لحظه‌شماری برای رسیدن عید فطر پیش بیاید و این نکتة بسیار مهمی است. حضرت علی(علیه السلام) در روایتی می‌فرماید: «عبادت را بر نفس خود تحمیل نکن.» و این یعنی، اول حال روحی خود را مساعدت کن و بعد به عبادت بپرداز...

 

اما آداب این ماه:

 1-شکر نعمت...

ادامه مطلب را ملاحظه بفرمایید


ادامه مطلب ...
نظرات ()



عصر انتظار
نویسنده: محتشم - ٦ امرداد ۱۳٩٠

صدای پای یار مهربان از ره می آید               سر آمد غصه هجران یاران مه می آید

خدا داند که من جز آن صنم یاری ندارم          به غیر از انتظار وصل او کاری ندارم

خدایا پرده بگشا راز راز اندازه داره                   بیا ای دلنواز من که ناز اندازه داره

سر آمد عمر من آن دلبر رعنا نیامد                    دل مجنون زغم ویرانه شد لیلا نیامد

میگن یک خال زیبا بر رخ آن نازنینه               کی آید چشم من آن خال زیبا را ببینه

به دنبالش بیابون در بیابون ره نوردم           خدا داند که من مجنون دل صحرا نوردم

دل من هر نفس در عشق او جان می سپارد        مپندارد کسی لیلای من مجنون ندارد

خوش آن روزی که آن رخسار زیبا را ببینم           زفردوس نگاه دلفریبش گل بچینم

الا ای راز هستی ناز هستی کی میایی           دل ما را زهجرانت شکستی کی میایی

مرا چشمیست و خون افشان زدست آن کمان ابرو

جهان پر فتنه خواهد شد از آن چشم و از آن ابرو

نظرات ()



عسر و یسر
نویسنده: محتشم - ۱۸ تیر ۱۳٩٠

از کتاب باران خلاف نیست نوشته کورش علیانی :

اگر کسی از درخت زردآلو بپرسد «از وقتی که هسته بودی تا الآن که درخت شده ای چی از همه بیشتر به ت سخت گذشته ؟» خواهد گفت :«یکی آن زمستان اولی که سرما شد و یخبندان شد و یخ پوستم را ترکاند یکی هم آن سال که باغبان آمد و با نیش چاقویش پوستم را چاک داد و پیوند زد».

راست میگوید به ش سخت گذشته ،حواسش هم نیست که اگر آن سرما و یخبندان نبود و پوستش را نمیترکاند توی باغچه می پوسید و اگر هم آن نیش چاقو نبود تا دنیا دنیاست بی بار می ماند.

نظرات ()



فقر
نویسنده: محتشم - ٢٤ خرداد ۱۳٩٠

فـــقـــر... !

 

 

فقر   ،  همه جا سر میکشد.

 

 

 

 

 

 

فقر  ، چیزی را نداشتن است اما آن چیز پول نیست طلا و غذا هم نیست .

 

فقر،  همان گرد و خاکی است که روی کتابهای فروش نرفته یک کتابفروشی مینشیند.

 

 

فقر   ،  تیغه های برنده یک ماشین بازیافت است که  روزنامه های برگشتی را خرد میکند.

 

 

فقر،  کتیبه های سه هزار ساله ایست که روی آن یادگاری مینویسند.

 

 

فقر،  پوست موزی است که از پنجره یک اتومبیل به خیابان انداخته میشود.

 

 

فقر  ،  همه جا سر میکشد .

 

 

فقر،  شب را «بی غذا» سر کردن نیست .

 

 

فقر،  روز را «بی اندیشه» سر کردن است ! بی اندیشه

                                                           

                                                                        دکتر شریعتی

 

 

 

نظرات ()



قرآن و زندگی
نویسنده: محتشم - ٩ خرداد ۱۳٩٠

انسان دور از خدا طمع کار است و در برابر مشکلات بی تاب و مایوس

لا یَسئِمَ الاِنسانَ مِنَ الخَیرِ وَ اِن مسّه الشرّ فیئوسٌّ قنوط.

» فصلت 49«

انسان هیچگاه از تقاضای نیک خسته نمیشود و هر گاه شر و بدی به او رسد مأیوس و نا امید میگردد

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »